تبليغاتX
حاج خانوم و حاج آقاي مهربونش














حاج خانوم و حاج آقاي مهربونش

هميشه آخر هر چيز خوبه ، اگه نشد بدون هنوز آخرش نرسيده

- آي.كمرم بد درد ميكنه.بعد آپ ِ قبلي نشستم سوالاي پايان ترم كلاس مامانو تايپ كردم واسش.لپ تاپو گذاشتم رو زمين  واسه همين كمرم بد درد گرفته.راستي كسي از دانش آموزاي مامانم خواننده اينجا نيست كه من سوالارو با قيمتي باورنكردني بفروشم بهش؟

- نمايشگاه كتاب و تهران و ديدار بازم كنسل شد:( چون مسولاي دانشگاه صلاح ديدن كه به دليل برپايي نمايشگاه داخلي  ، ديگه مارو نبرن تهران:| اينبار بد خورد تو ذوقمون. بيخيال

- من عاشق وقتي شدم كه وقتي تو اوج گرفتگي دل {} بهت ميگم: حاجيييييييي(معمولا ميخوام خودمو لوس كنم واسش با يه لحن خاصي صداش ميزنم)... از دوس داشتن من پشيموني؟ و تو بهم ميگي اي كوفت...تو بهترين اتفاق زندگيمي...

(جا داره بگم اي كوفتاي ما معني اي كوفتاي شما رو نميده ها)

- نميدوني چه ذوق ميكنم وقتي ميگي حاج خانوووووووم امروز سوتي دادم.ميگم چي؟ميگي تو ماشين پيش م (دامادشون) بودمو  و آ (خواهرزادش كه ۱۰ ماهس) رو پام بود.اومدم قلقلكش دادم و هي ميگفتم قبونش برم ...يي رو(اسم من) و بعد از ۱۲-۱۰ بار گفتن ،متوجه شدم كه م داره همينجوري نيگام ميكنه و منم خودمو نباختمو الكي اسمتو پيچوندمو كردمش يه اصطلاح (هرچند كه م شك كرده چون گفتي خيلي تيزه)

===>كليك

* عشق يعني بهم ميگي مامانت مامان بزرگه و من مامان كوچيكت...

|91/02/19| 22:40|حاج خانوم|

سلام.ببخشيد به خاطر نبودنم و اينكه شما رو از نعمت خوندن آپام محروم كردم:دي

مرسي از همه ي دوستاي با معرفتم كه اين مدت سراغمو ميگرفتن.

به خاطر درس مودمو دادم مامان كه تا 17 تير كه امتحانام تموم ميشه نيام نت:| الانم به خاطر دانلود  يه سري نمونه سوال مودمو گرفتم.

قراره خونمونو بكوبيم و بسازيم و چند وقت ديگه به مدت 2 سال ميريم تو يه خونه ي اجاره اي و امكان داره من نت نداشته باشم:(((((( اما خو مجبورشون ميكنم به خاطر درسم اونجام adsl  اُ واسم وصل بنمايند:دي

همه چي آروم و خوبه.حاجيم سلام ميرسونه:دي

من برم ديگه.

مواظب خودتون باشين فرزندان من:*

17 ام برميگردم:)

|91/02/19| 22:14|حاج خانوم|

+ تو طالع دختراي متولد تير نوشته كه احساساتشون ناپايداره .يعني يه لحظه خوشحال.لحظه ي بعد غمگين و من اين روزا دارم اين حالت ُ بدجوري تجربه ميكنم.دارم ميخندم اما ۳ ثانيه بعد صورتم خيس اشك ميشه:| و حاجيه بيچارس كه بايد اين اخلاقو تحمل كنه.مخصوصا الان كه دوران ناپايداري احساسات شروع شده:|.من اصن حالم خوب نيس:(( درد دارم:( ديشب بهش نياز داشتم كه باشه اما شب بخير كه گفتم زودي خوابيديم:( دلم ميخواست مثه هميشه باهام شوخي ميكرد تا درد يادم بره:((

+ يه جوراييم.حس خوبي ندارم به اين روزا.با هر چيزي،ياد پارسال ميوفتم.حتي با خوردن هندونه و همينم باعث شده الان من ويار هندونه داشته باشم اما نتونم سراغش برم(بچم ذغال شد تقصير شماس اصن:دي).تا غذام ميخورم همين حس سراغم مياد واسه همين سعي ميكن برم دنبال هله هوله.چندروز پيش ويار خورشت ماس اصفهانيا رو داشتم:دي كسي نبود واسم درس كنه.خودم تو نت دستورشو خوندم و درست كرد(اينه البته قبل از اضافه كردن گلاب و زعفران بيد)اما خوشم نيومد.يه قاشق خوردمو هنوز باقيش تو بخچاله:دي

+ قراره بيام تهران واسه نمايشگاه كتاب.باشد رستگار شويم در اتوبووووووووس.چون از طرف دانشگاه ميام و در زماني كاملا mp3 :دي

+ وب محبت رفتم عكس انگشتشو گذاشته بود.ياد پارسال افتادم كه منم انگشتامو اينطوري نقاشي كردم.اما خب چون عكسش تو اولين وبم بود و اونم حذف كرده بودم ، نداشتمش كه يهو اتفاقي تو گوشيم ديدم.به ترتيب ببينينشون: اين ، اين و اين . تو عكسام اينو يافتيدم.پارسال داشتم درس ميخوندم يهو آخر اسش نوشته بود ماي لاو.كل كتابمو در بر گرفت اين جمله:))

+ خوابام يه جوري شده...

===>كليك

(حاجي بازم بوي تو پيچيد تو اتاقم:) )

 

* عشق يعني چي؟ (اينبار شما بگين)

|91/02/08| 15:32|حاج خانوم|

ديشب داشتم ۲۰:۳۰ رو ميديدم ،يه آقاهه اومد در مورد شهادت حضرت فاطمه(س) ميگفت.وقتي حضرت علي(ع)  داشتن خداحافظي آخرُ  با حضرت زهرا ميكردن ، بچه هاش افتاده بودن رو پيكرشون ،جبرئيل از آسمون مياد ميگه :

                        "علي بچه ها رو جمع كن...آسمونو بهم ريختن... "

دلم لرزيد وقتي شنيدم بعد از شهادتشون، امام علي مدام تو نهج البلاغه آه ميكشه...صبح بعد نماز دو ركعت نماز هديه كردم به  حضرت زهرا.تسبيحاتشم گفتم.چندتا صلواتم فرستادم...اميدوارم ازمون راضي باشن...

===>كليك

 

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است، دیدم فاطمه نیست...

خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست...

خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست...

خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست...

خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست...

نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است...

 

|91/02/06| 17:52|حاج خانوم|

miss-A